مریم رحمانی
دارد 4سال می شود. از روزی که دولت اصلاحات جایش را به دولت اصولگرا داد و از بیرون گود بازی را به نظاره نشست. از روزی که اولین حذف صورت گرفت و بخش عمدهای از نخبگان به جرم همسو نبودن و همفکر نبودن به کل کنار گذارده شدند. اما بازی ختم نشد به همینجا. حذف تمام نشد. دایره خودیها تنگتر و تنگتر شد؛ آدمها یکی یکی غیر خودی شدند و به اتهامات مختلف به گوشه و کنار رانده شدند.
حالا درست 4 سال است که غیر خودیها هرکدام به شیوهای انگ دارند. منتقدین، همه مغرض هستند البته به جز همان دایره تنگ خودیها. دانشجویان پیاده نظام بیگانگان و ابزار دست استکبارند و زنانِ خواهان تحول و اصلاح هم بر انداز نظام. معلمان و کارگران که به وضع بد معیشت و حقوق کم و هزینههای کمرشکن اعتراض میکنند آشوبگر و وابسته به قدرتهای خارجی و اپوزیسیون هستند.
در طی این سالها قشرهای مختلف که به انحاء مختلف به حاشیه رانده شدند سعی کردند از گوشه و کنار صدای خود را به گوش مردم برسانند. درها را که بسته دیدند برنگشتند؛ ناامید نشدند؛خواستند از پنجره وارد شوند اما نتیجه چیز دیگری بود. تعطیلی چندي از روزنامهها و پلمب دفاتر نهادهای مدنی و NGOها در این دوره اتفاق افتاد. بر خلاف اصل 44 و سخنان رهبر انقلاب مبنی بر تشویق و گسترش خصوصی سازی، هر فعالیت غیر دلخواه دولت با یک نه رو به رو شد.
حالا دیگر درست 4 سال می گذرد. با سیاست های فرهنگی و اقتصادیای که در این چند وقت اعمال شده بخش قابل توجهی از مردم ناامید شدهاند و نه در بحث ها مشارکت می کنند و شايد عدهاي قصد مشارکت در انتخابات را ندارند.
این ایام، یعنی یکی دو ماه آخر که رقابت رسمی انتخاباتی است و عملا فضای کشور تحت تاثیر بحث ها و تبلیغات قرار میگیرد معمولا بهترین زمان برای تهییج مردم برای شرکت و انتخاب یک کاندیدا است. بهترین زمان برای به یاد آوردن نقاط ضعف یک نفر و بر شمردن دلایل اینکه چرا فلان کس نباشد؟ اما دیگر زمانی برای طرح مطالبات و بررسی اینکه افراد شایستگی تحقق این مطالبات را دارند یا نه نمی ماند.
حالا ما اجماع کرده ایم که یک نفر باشد. حالا ما یک قدم جلو هستیم. ما نه فقط بر سر نبودنها که بر سر بودنها به یک نقطه رسیدهایم .
حالاما آمده ایم. میرحسین هم آمده. آن هم در وضعیت اقتصادی و سیاسیای که به حضور و تجربه ی درخشان و البته به رویکرد تعامل محورش دل بستهایم.
حالا زمان برخاستن است. زمان شنیدن و بعد حرف زدن و طرح مطالبات. نباید دیر شود. نباید فراموش کنیم که چه میخواهیم. اصلا این بار نوبت حذف شدگان است. تمام آنهایی که در این سال ها نادیده گرفته شدند و ناخواسته سکوت کردند. فکر می کنم این بار نوبت همه ی ماست؛ که خودمان پایان بدهیم؛ به این بازی تکراری حذف و دایره هایی که روز به روز تنگ تر می شوند.