تبليغاتX
واحه - و اکنون ، گل کوچیک در دنیای مجازی

مریم رحمانی

این روزها که اساتید علوم اجتماعی عرصه ی وبلاگ نویسی را تا حد زیادی به خود اختصاص داده اند و بحث های بعضا چالش برانگیز این عرصه را به دنیای مجازی آورده اند یاد روزگار نه چندان دوری افتادم که وبلاگ نویسی مثل همان توپ های پلاستیکی سفید و بنفش راه راهی بود که  بچه ها در کوچه و خیابان ساعت ها دنبالش می دویدند و سر و صدا می کردند و همه ی محل مترصد فرصتی بودند که دست بدهد و آن توپ لعنتی را بگیرند پاره پاره کنند. من نمی دانم چه لذتی در پاره کردن توپ ها بود که آنها آنقدر به این کار اصرار می ورزیدند اما همیشه فکر می کردم اگر یکبار به جای این کار سخیف که با یک چاقو می آمدند و بچه ها را جمع می کردند و توپ را قربانی می کردند ، بیایند و خودشان هم یک دست گل کوچیک بزنند نه تنها هرگز این کار را نمی کنند و که قطعا خودشان از طرفداران پروپا قرص بازی خواهند شد.

گذشت. ما بزرگ شدیم و بساطمان را از کوچه ها جمع کردیم. اما در تمام طول این مدت هیچ آدم بزرگتری علاقه مند به امتحان گل کوچیک نشد(آدم بزرگ مفهوم نسبی و زمانی نیست.بلکه  مفهوم کاملا مطلقی است که به آدم هایی که همیشه در پله های اول می ایستند و بقیه را به خاطر چیزی که هستند سرزنش می کنند اطلاق می شود). به عوضش ما که دیگر جایی در کوچه ها برای دویدن و کشف کردن و فریاد زدن نداشتیم وارد دنیایی شدیم که کوچه نبود، واقعی نبود، نمی شد لمسش کرد،اما خب می شد حرف زد،فریاد زد حتی. ما فاتح دنیای دیگری شدیم. آدم های بزرگ هم آن قدر دور بودند که اصلا فکر این را که برسند و بخواهند با چاقو پاره اش کنند نمی کردیم.

ما وبلاگ نوشتیم. نوشتیم و خواندیم و باز هم نوشتیم. حرف زدیم. بحث کردیم و کم کم انگار دنیای مجازی واقعی تر شد. اصلا چه کسی می گوید مجازی. زنده باد اینترنت، زنده باد دنیای حقیقی بیان حرف ها و دردها و آرمان ها.

دنیای مجازی آنچنان به زندگی جوانان گره خورده که زندگی بدون آن تقریبا غیرممکن می نماید. بخش عمده ای از اندیشه ها و حرف های ما که در کوچه ها و خیابان ها و کلاس ها حتی جایی ندارد، در دنیای پیچیده ی وبلاگ ها به راحتی منعکس می شود. اما این بار ماجرا یک فرقی دارد؛ با فوتبال  و کوچه و توپ پلاستیکی.

این روزها اساتید سخت مشغول وبلاگ نویسی اند. حالا ما از حوزه های دیگر خبر نداریم اما همین حوزه ی علوم اجتماعی که با آن سروکار داریم پر است از وبلاگ هایی که رد مشخصات نویسنده اش را که دنبال می کنیم می رسیم به اساتید خودمان. بحث ها در گرفته و احیانا سوال هایی که یک عده شان طرح می کنند و جواب های یک عده ی دیگرشان. حرف های فروخورده ی سالیان دراز دارد کم کم سرازیر می شود به صفحات وبلاگ ها و دنیای مجازی.  یکی پست می گذارد و متهم می کند و آن یکی کامنت می گذارد و جواب می دهد. یکی به حمایت آن یکی برمی خیزد و خلاصه... بازی ادامه دارد. بازی خوبی هم شده از قضا. پر از بحث های وبلاگی داغی که در هیچ جای دیگر نمی شود واردشان شد. دانشجویان و جوان ترها هم آمده اند کنار گود و بازی پهلوان اول ها را از دور نگاه می کنند و گاهی حرفی و نظری و تشویقی. توپ پلاستیکی حالا دست آدم های بزرگ افتاده. گویا قرار است بازی ختم به خیر شود. بزرگترها چاقوها را به کناری انداخته اند وانگار یکبار برای همیشه تصمیم گرفته اند لذت آن توپ پلاستیکی راه راه سفید و بنفش را امتحان کنند.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت توسط واحه |