تاكيد من اين است كه امروزه بايد بيش از پيش به معنويت پرداخت. به نظر ميرسد آن چيزي كه امروزه ميتواند مشكلگشا باشد و حل معضلات بشر امروز را ميتوان از آن انتظار داشت، معنويت است. اما اين معنويت لزوما مخالفتي با دين ندارد حتي به تعبيري شايد بتوان گفت كه لب و گوهر همه اديان، همان معنويت است...
روشنفکري يا نوانديشي ديني طريقند نه موضوع، طريق به نوعي معرفت ديني. مهم شناخت آن معرفتي است که اين راه مدعي هدايت به سوي آن است. آن معرفت مقصود آميزه يي از عدالت، اخلاق، عقلانيت براي شناخت دقيق تر و عميق تر پيام نوراني وحي است. اگر عقلانيت و اخلاق و عدالت قابل شناسايي است، در اين صورت چارچوب اين راه نيز قابل شناسايي است. با توجه به جواني اين طريق اختلاف نظر ابتدايي در برخي ابعاد آن نيز طبيعي است...
امروزه، ما، عموما، براي مدارا ارزش مثبت قائليم، اعم از اينكه اين ارزش مثبت را مطلق (يا ذاتي) بدانيم يا نسبي (يا غيري)؛ يعني اعم از اينكه براي مدارا مطلوبيت بالذات قائلباشيم يا مطلوبيت بالغير؛ يا، به تعبير سوم، خواه آن را هدف بدانيم و خواه يكي از وسائل يا يگانه وسيله رسيدن به يك يا چند هدف. اما هستند كساني كه با ما مخالفند و مدارا را داراي ارزش منفي تلقي ميكنند...
ای آزادی! تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم.
یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده دار، بی تاب، بی روح، بی دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!
ای آزادی!
من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم ، از باید بیزارم ، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟
خودسازی انقلابی - دکتر علی شریعتی
“کل شهر محرم و كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا”
در قبايل عرب همواره جنگ بود، اما مكه زمين حرام بود و سه ماه رجب، ذيقعده، ذي الحجه و محرم، "زمان حرام"، يعني كه در آن جنگ حرام است. دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتاً تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه محرم رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي بر مي افراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه جنگ پايان نيافته است.
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين سالهاي حرام بگذرد!
دکتر شريعتي
ما می توانیم حداقل دو تصویر از عقل داشته باشیم: یکی عقل به منزله مقصد و دیگری به منزله راه. اولی عقل را مخزن یا انبانی از حقایق می بیند و می پسندد که کارش اندختن حقیقت ها و نگهداشتن آنهاست. انبانی پر از حقایق و تهی از اکاذیب و اباطیل. و دیگری عقل را یک پوینده متحرک و حقیقت جویی صبور و صراف و لغزش کار می بیند که در را حقیقت جویی از مسیرهای پرصواب و پرخطا عبور می کند، درست مانند فلسفه. برای بعضی عقل عقل است و برای بعضی عقل عین تعقل است. برای اولیها مقصد از ابتدا معلوم است و برای دومی ها مقصد همان است که راه بدان منتهی می شود، یعنی غایتی در کار نیست، حداکثر به خاتمتی می رسیم...
می خواهم به برادران و خواهران دانشجو عرض کنم که شما مسئولیت خیلی سنگینی دارید و مسئولیت شما یقه گرفتن است نه تقلید صرف کردن...
تصور نکنید در دانشگاهی که هستید کار شما ساکت کردن دانشجویان است. مگر همه چیز مانند نجاست خون است که حکمتش بر ما مخفی است؟ صدها نکته سیاسی و اجتماعی و انسانی هست که جز با پرسیدن و پژوهش کردن، وضعشان روشن نمی شود. ترس در دل دانشجویان نیفکنید. سوالات را به حلال و حرام تقسیم نکنید. پرسیدن عبادت است. اگر کسی است که نمی تواند با دانشجو بجوشد، حرفش را نمی فهمد و با او همدلی نمی کند و طالب مقلدان است نه محققان، او را علاج کنید یا عذرش را بخواهید. آری بر مشتی مرید جاهل فرمان راندن کار آسانی است اما دانشگاه، جای پژوهشهای دشوار است نه تخمه شکستن های آسان...